@چشم@3

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه چشم چشم رس چشم رشد نکرده و ناقص چشم زهره گرفتن چشم زهره رفتن چشم سفيد چشم سفيدى چشم شوى چشم شيشه اى چشم مات چشم مصنوعى چشم هاى معتاد به تاريکى چشم ورقلنبيده چشمى وابسته به چشم چيز چشم گير چين و چروک گوشه لب و چشم گاو چشم گربه چشم آبى و لاغر سيامى کاسه چشم کره ى چشم آدم تنگ چشم آدم سفيد مو و چشم سرخ آماس چشم اتساع زياد مردمک چشم اردک ماهى چشم سفيد آمريکا از گوشه چشم نگاه کردن واژه هاى شامل چشم ـ (171) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}