@چشم@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه چشم از گوشه ى چشم اسباب معاينه ته چشم ... و انکسار چشم را اندازه ... استخوان اشکى چشم اشاره با چشم اميدوارى چشم داشت اندازه گيرى حساسيت چشم با چشم اشاره کردن با چشم بسته با چشم حقارت با چشم غمزه کردن با چشم نيم باز نگاه کردن با گوشه ى چشم بازى چشم بندى بر هم زدن پلک چشم برگرداندن پلک چشم و غيره برق چشم به چشم بى نظمى در جليديه ى چشم تارى چشم تخم چشم تساوى ديد دو چشم تشابه انکسار نور در دو چشم تعيين ميزان ديد چشم تنگ چشم واژه هاى شامل چشم ـ (171) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7