@چشم@7
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه چشم لوبياى گياه چشم خروس مايع چشم شويى مردمک چشم معاينه چشم و شبکيه ملتحمه کره چشم نگاه با چشم نيم باز نامنظمى عدسى چشم نمودار به چشم نى نى چشم هم چشم وابسته به پلک چشم وابسته به جليديه يا عدسى چشم وابسته به ديد چشم ... فاصله ميان چشم و منقار ... واحد شدت نور وارده بشبکيه چشم واقع در پشت کاسه چشم واقع در بين دو مردمک چشم واقع در زير چشم واقع درجلو کاسه چشم ويژه گر چشم پزشکى يک چشم واژه هاى شامل چشم ـ (171) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7