@چشمى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه چشمى چشمى وابسته به چشم گواهى چشمى دوربين دو چشمى زير کاسه چشمى ضمائم چشمى که سابقا معتقد ... عينک يک چشمى مقابله چشمى نگاه زير چشمى نظر چشمى هم چشمى هم چشمى کردن هم چشمى کردن با هم چشمى کننده