@چند@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه چند چند ارز چند اشکوبى چند انگشتى چند ايستگاهى چند بار ميوه آور چند بخشى چند بر چند برابر چند برابر کردن چند برابر کننده چند برابر سازى چند برنامه اى چند بعدى چند بنيانى چند تا چند تاژکى چند تايى چند تراشه اى چند جانبه چند جانور خوار چند جرثومه اى چند جزيى چند جمله اى چند جنينى چند جور واژه هاى شامل چند ـ (237) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10