@چند@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه چند چند حالتى چند حلقه اى چند خبر را همزمان ... چند خدا پرستى چند دگرديس چند دايره اى چند دخولى چند در ميان چند دورى چند رگه چند رانشى چند رخيت چند رسانه اى چند رنگ چند ريخت چند ريختى چند زبانى چند زن گرفتن چند زن گيرى چند زنه چند زنى چند ساختارى چند سطحى چند سلولى چند سو گرد واژه هاى شامل چند ـ (237) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10