@چند@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه چند چند مجهولى چند محورى چند مرحله اى چند منظوره چند نژادى چند نثر موزون و مقفى چند نقطه اى چند هجايى چند همسرى چند وجهى چند ياخته اى چيزى که از چند جزء ناجور ساخته ... گاهى که چند نت آن حذف شده باشد گردونه چهار چرخه يک يا چند اسبه گياه چند لپه کامپيوتر چند گانه کت چند رنگ ... که دو يا چند دکل دارد کلمه چند هجايى کليدى که چند قفل را باز کند آغاز چند کلمه پياپى با ... ... جيوه با چند فلز ديگرکه ... ... از ترکيب چند موج صوتى ... آهنگ يا ترانه چند صوتى ائتلاف چند شرکت با هم ... واژه هاى شامل چند ـ (237) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10