@چند@6

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه چند ائتلاف چند شرکت با يک ديگر اجسام چند وجهى سخت و جامد اختيار چند شوهر توسط ... ادغام دو يا چند حرف صدا دار ... براى دو يا چند کلمه به طورى ... امپراتورى چند کشور که ... انواع خشخاش مزروعى چند ساله ايجاد چند لحن در آن واحد با چند نشانى بست چند جمله اى به چند قسمت کردن به دست چند نفر گشته به طور چند در ميان آزمودن تکرار يک يا چند عبارت متوالى تابع چند جمله اى تجمع چند کورک تخته چند لا ترکيب چند ماده با هم تشکيل و ترکيب چند عامل يا پديده ... تصوير چند تخته اى ... سيم به چند گيرنده منتقل ... تقسيم به چند قسمت يا قطعه ... کار به دو يا چند قسمت تقسيم شده به چند قسمت تنى چند واژه هاى شامل چند ـ (237) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}