@چند@7

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه چند جانور چند ياخته اى جريان برق چند فاز جستجوى چند پرونده اى جسم چند وجهى ... مستعد تبديل به چند صورت يا ماده ... ... مابين دو يا چند نفر در گوشه ... جور کردن چند گذرى جور کردن چند مرحله اى حالت چند ظرفيتى حرف دو صوتى يا چند صوتى حلقه چند پرونده اى خط چند نقطه اى خط هم چند خورش چند خواندنى داراى چند آلت مادگى داراى چند ايزوتوپ داراى چند برچه داراى چند تاژک داراى چند نمود داراى چند هم پايه ... کروموسومهايى چند برابر ... داراى خواص چند جانبه داراى دو يا چند انگشت به هم ... داراى دو يا چند نوع گل کامل ... متعدد و مشابه چند نژادى واژه هاى شامل چند ـ (237) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}