@چند@9
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه چند عملکرد چند تکليفى عملکرد چند ترتيبى قابل تقسيم به چند بخش ... که در آن چند تن پشت سرهم ... ... تصنيفى که از چند جا اقتباس شده ... قلاب چند شاخه اى لغت چند سيلابى ماده چند قندى که در ... مبنى بر چند نظريه متکلم به چند زبان متشکل از چند بند شعر محل تلاقى چند خيابان يا جاده مدار چند نقطه اى مرکب از چند جزء مرکب از چند قطعه مربوط به چند غده مرد چند زنه ... که در آن چند نفر برنده مى ... مشعل چند فتيله اى ... يک يا چند معادله ديگر ... موجود چند جنينى موشک چند طبقه ... ثروتش به چند ميليون برسد ناشى از چند منبع ... مرکب از چند قطعه متنوع ... واژه هاى شامل چند ـ (237) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10