@چهار@3

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه چهار چهار نعل دوديدن چهار نعل رفتن چهار نعل روى چهار نفرى چهار نمايش چهار هاگى چهار واحدى چهار ورق کاغذ که تا ... چهار وزنى چهار يک گامى شبيه چهار نعل گردونه چهار چرخه يک يا چند اسبه گردونه چهار اسبه که يک ... گروهى متشکل از چهار هاگ گل چهار گلبرگى کت چهار دکمه کنگره چهار گوش لبه قرنيس ... کار کشته که چهار سال در نيروى ... آرايش چهار پرده اى آهنگ چهار هجايى در اشعار حماسى آهنگ ملودى چهار بخشى بدون ساز ارکستر چهار نفرى مرکب ... ارابه چهار اسبه روميان قديم اسب مخصوص چهار نعل الوار را به چهار قسمت بريدن واژه هاى شامل چهار ـ (147) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}