@چهار@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه چهار انجمنى مرکب از چهار تن انشعاب شاخ گوزن چهار ساله با نشانى چهار کانه بازى گلف چهار نفرى بخش چهار گانه به چهار قسمت مساوى تقسيم کردن به شکل چهار گوش به طور چهار گانه تختخوابى که چهار تير يا ... ترکيب چهار اکسيژنى ترکيب داراى چهار اتم اکسيژن ... شيميايى شامل چهار مولکول آب ترکيبى از چهار دارو تشکيل شده از چهار رشته تمس هندى چهار چنگال تيرى که چهار بازوى گردنده ... جانور چهار پا جسم چهار سطحى حکومت چهار نفرى داراى چهار گلبرگ داراى چهار کاسبرگ داراى چهار بال داراى چهار دور يا دوره داراى چهار زاويه داراى چهار هيدروکسيل در ... واژه هاى شامل چهار ـ (147) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6