@چهار@5

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه چهار در چهار ديوار نگاه داشتن در چهار نسخه تهيه کردن درقاب يا چهار چوب گذاشتن دستگاه چهار بعدى ... يک جا براى چهار انگشت و يک ... دوره چهار ساله جشن هاى ... رقص چهار ضربى اسپانيولى رقص چهار نفرى کردن روى چهار دست و پا خم شدن ... چند بادبان چهار گوش داشته ... سکه نقره چهار پنسى سکوب يا چهار چوب ساعت چهار ستون چهار گوش يا مستطيل سيم چهار لاى به هم پيچيده عايق شعر چهار سطرى شعر چهار وتدى شيروانى چهار ترک عدد چهار علوم چهار گانه فلوريد مرکب از چهار اتم فلورين قايق چهار پارويى يا شش ... قايق چهار گوش قسمت چهار گانه ... يک از اين چهار قسمت يک بيت ... واژه هاى شامل چهار ـ (147) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}