@چهار@6

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه چهار ... موسيقى مخصوص چهار تن خواننده ... قوزک پا يا پس زانوى چهار پايان لامپ چهار قطبى ... که از چهار واحد تشکيل ... ماهى چهار گوش ماهى چهار گوش عمق زى ... مدار چهار سيمه مدت چهار ساله مربوط به چهار گوش موج چهار گوش ميمون هاى چهار دست و پا نان به وزن چهار پوند نوعى کرم چهار پاى کوچک نوعى بازى ورق چهار نفرى هر چهار شنبه يکبار ... دوبال جلو حشرات چهار بال ... بخش هاى چهار گانه امپراتورى ... کاغذى که چهار تاه خورده ... ... مرکب از چهار قسمت سرب ... يک نوع قمار چهار طاسى يکى از چهار کتابى که تاريخچه ... يکى از استان هاى چهار گانه واژه هاى شامل چهار ـ (147) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}