@چوب@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه چوب چوب لباسى چوب ماهون چوب محکم و سخت صندل سفيد چوب مخصوص تمرين شمشير بازى چوب مخصوص روکش مبل و غيره چوب مداد چوب منحنى شکل متصل به جلو کشتى چوب ميزانه چوب نازکى براى به هم زدن مشروب چوب نوک تيز چوب نوک تيزى که براى ... چوب نيزه چوب و فلک چوب يا تخته اى که ... چوب يا ميله اهرم پارو گراور سازى روى چوب گره چوب گره درخت يا چوب کارخانه چوب برى و الوار سازى ... سود مشتق از خاکستر چوب کسى که با چوب يا ديرک کار ... کف چوب بست کوبيدن پارچه با چوب رختشويى ... که در سر چوب نصب شده و ... آبنوسى کردن چوب واژه هاى شامل چوب ـ (185) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8