@چوب@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه چوب اره بزرگ چوب برى اره مخصوص برش طولى چوب از چوب ساخته شده الکل چوب انبار الوار و چوب انشعاب آوندى چوب ايجاد بافت چوب پنبه اى در چوب با چوب پا راه رفتن با چوب پنبه بستن با چوب پهن کتک زدن با چوب پوشانيدن با چوب گردگيرى پاک کردن با چوب بيليارد زدن با چوب خط حساب کردن با چوب زدن با چوب زيربغل راه رفتن با چوب فرش کردن با چوب نوک تيز نشان دادن باريکه چوب باسمه کار چوب باسمه کارى با چوب بافت چوب پنبه اى بافت چوب پنبه درخت بلوط بر چوب آويختن برش چوب واژه هاى شامل چوب ـ (185) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8