@چوب@6
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه چوب برش دادن چوب به صورت ورقه ... به چوب يا به ميخ بستن به شکل چوب دستى يا چماق ... به صورت الکل چوب در آوردن به وجود آمده از چوب تبديل به چوب کردن تبديل به بافت چوب پنبه اى شدن تخته کف چوب بست ساختمان ترکه يا چوب کوتاه تزيين با چوب و گوش ماهى تنبيه با چوب توده چوب تير چار چوب دروازه تيزى يا شکاف آجر و چوب و غيره جنگل چوب الوارى حکاکى روى چوب حرکت چوب رهبر ارکست به ... خمير چوب مخصوص کاغذ سازى داراى چوب پا داراى بافت چوب پنبه اى داراى قابليت تخريب چوب دارو زنى به چوب درختان چوب سفيد درقاب يا چهار چوب گذاشتن ... هاى متشکله در چوب درختان واژه هاى شامل چوب ـ (185) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8