@چوبى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه چوبى پنجره زمستانى کرکره چوبى بادشکن چکش چوبى چکش چوبى حراج کنندگان ... چاپ نوعى حروف چوبى و بزرگ چمن مخصوص بازى با گوى چوبى چوبى که کهنه يا پشم ... چوبى که دونفر روى ... چوبى شدن گيره چوبى روى رجه لباس کابين يا اطاقک چوبى ... مرغ دام که به چوبى بندند ... بتونه قاب چوبى و امثال ... کفش چوبى کفش چوبى روستائيان اروپا کلبه يا آلونک چوبى ... يا قالب چوبى مخصوص قلمکار ... آچار چوبى سوراخ دار آب نبات چوبى آجر چوبى کف اتاق اسب چوبى اهرم چوبى با ميخ چوبى مسدود کردن با ميخ چوبى يا گوه به هم کوبيدن ... چمن با توپ هاى چوبى ... که با توپ چوبى بازى شود واژه هاى شامل چوبى ـ (78) : 1 , 2 , 3 , 4