@چيدن@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه چيدن پامچال چيدن پشم چيدن پشم چيدن از چيدن پشم گوسفند و غيره چيدن برگ رسيده تنباکو چيدن مو چيدن نان و شراب عشاى ... گل تلفونى چيدن اجرت تنگ هم چيدن کالا باز چيدن تنگ هم چيدن توطئه چيدن توطئه چيدن براى کار بد دوز و کلک چيدن سرشاخه چيدن صغرى و کبرى چيدن علف چيدن غنچه هاى درخت را چيدن قبلا چيدن و قرار دادن قسمت هاى زائد چيزى را چيدن قيچى ويژه چيدن مو يا گياه متصدى چيدن علف هرزه مثل فلس ماهى روى هم چيدن مخصوص گرفتن و چيدن برگ نوک کسى را چيدن سربالا