@چيز@11
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه چيز هر چيز انتخاب شده هر چيز برجسته بيضى شکل هر چيز برجسته و ديگ مانند هر چيز بلعنده و فرو برنده هر چيز تاقچه مانند هر چيز خراب هر چيز دو جزيى هر چيز زرق و برق دار هر چيز زنجيره دار هر چيز زننده و متعفن هر چيز سنگينى چون شن ... هر چيز سه طبقه اى يا سه لايه اى هر چيز شبيه دنده هر چيز شبيه راه آبى هر چيز شبيه هلو هر چيز شبيه هوا هر چيز ظريف و عالى هر چيز عظيم الجثه و نيرومند هر چيز قرمز و مشتعلى هر چيز مخروطى ياکله قندى هر چيز مدرج هر چيز ناقص يا مختصر شده هر چيز نرم هر چيز نوک تيز هر چيز هلالى شکل واژه هاى شامل چيز ـ (287) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12