@چيز@6
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه چيز چيز غول پيکر و گنده چيز غير عادى چيز غير عملى چيز غير موجود چيز فکرى چيز فرسوده چيز فرعى چيز فوق العاده چيز قابل انفجار چيز قشنگ بى مصرف چيز قشنگ و کم بها چيز قشنگ و ارزان چيز قشنگ و بى مصرف چيز قشنه و کم بها چيز قلابى چيز لاک و الکل زده چيز لاغر چيز لذت بخش چيز لذيذ چيز مبادله شده چيز مجوف چيز مخلوط چيز مرکب چيز مشبک چيز مطلوب واژه هاى شامل چيز ـ (287) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12