@چيز@8
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه چيز کار يا چيز دلچسب کار يا چيز فرعى ... جاى ديگران چيز مى نويسد ... معلومات سطحى در همه چيز دارد آدم يا چيز بشکه مانند آدم يا چيز بلند قد آدم يا چيز بى اهميت آن چيز از چه چيز انکار همه چيز انطباق خود با محيط يا چيز ديگرى ... پرچم يا هر چيز ديگرى براى علامت ... با چيز پهن و سنگين زدن با چيز نرمى کسى را ... با چيز نوک تيز سوراخ کردن با چيز نوک تيز فرو کردن بخش آخر هر چيز به چه چيز به ناز چيز خوردن به هم جفت کردن دو چيز بى همه چيز تا چه چيز تخته يا مقوا و يا هر چيز مسطح ... شکلى بين دو چيز دوشکل تمايل طبيعى به چيز بد واژه هاى شامل چيز ـ (287) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12