@چيزهاى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه چيزهاى چيزهاى گذشته چيزهاى کم بها چيزهاى کنارى يا ثانوى چيزهاى بى اهميت چيزهاى جويدنى چيزهاى درهم پيچيده چيزهاى دست و پا گير چيزهاى متفرقه ... در ميان چيزهاى ديگر گذارند ادراک چيزهاى يکسان ... قطب نما و چيزهاى ديگر در دريا ... ... قطب نماو چيزهاى ديگر در ... ... عالى به چيزهاى پيش پا ... ... دسترسى به چيزهاى غير قابل ... در ميان چيزهاى ديگر رخ دهنده سرخ کننده چيزهاى سرخ کردنى ... بلند کردن چيزهاى سنگين ... بلند کردن چيزهاى سنگين ميان چيزهاى ديگر