@چيزى@11
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه چيزى زير چيزى خط کشيدن سبب ترکيب چيزى با هيدروژن شدن سرپوش هر چيزى سطح پهن هر چيزى سطح چيزى را سخت کردن سطح چيزى را فرش کردن سه برابر چيزى بودن سوراخ چيزى را بند آوردن شکاف و سوراخ چيزى را گرفتن شکل کوچک چيزى شالوده چيزى را ريختن شبيه قطعه کوچکى از چيزى شخص يا چيزى که به طور ... شرح چيزى را نوشتن شستشوى چيزى به وسيله باران ... يا کسى که چيزى را سفيد مى ... صحت و سقم چيزى را معلوم کردن صداى پاره شدن چيزى صداى به هم خوردن چيزى ... خرد شدن چيزى زير دندان ... صداى شکستن يا پرتاب چيزى صفات ممتازه چيزى را از بين بردن ... روى آن اسم چيزى نقش شده باشد صفحه قاب يا نگهدار چيزى صورت خارجى به چيزى دادن واژه هاى شامل چيزى ـ (417) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17