@چيزى@12
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه چيزى ... که کسى يا چيزى را بزمين مى ... طاقت چيزى را داشتن طبيعت يا ماهيت چيزى را عوض کردن طرق و وسايل انجام چيزى طليعه چيزى بودن طمع به چيزى داشتن طناب کوتاه براى کشيدن چيزى طناب مخصوص يدک کشيدن چيزى ... به وسيله آن چيزى را مى کشند ... به وسيله آن چيزى را مى کشند ... طول چيزى برحسب فوت ظرفيت چيزى بر حسب گالن عبور از ماوراء چيزى عبوراً چيزى را لمس کردن عدم قبول چيزى به طور مودبانه عقب هر چيزى عقيده قبلى نسبت به چيزى ... هاى مشخص کننده هر چيزى علاقمند به چيزى علاقه شديد به چيزى ... شيرين تشکيل چيزى به شکل ... عمل نسبت دادن به چيزى عمل يا طريقه ساختن هر چيزى عنوان نوشته روى چيزى عود چيزى واژه هاى شامل چيزى ـ (417) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17