@چيزى@15
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه چيزى نخ يا بند چيزى را سست کردن نزول ناگهانى و عظيم هر چيزى نم چيزى را گرفتن نمايش مصغر چيزى ... منحنى مخصوص نمايش چيزى نمونه يا مصداق چيزى نوک بر آمده هر چيزى نيروى چيزى را گرفتن نيمرخ هر چيزى به رنگ سياه ... هر چيزى هر چيزى که کمى پيش آمدگى دارد هر چيزى که با آن چيزى ... هر چيزى که به اندازه ناخن باشد هر چيزى که دو لايه دارد هر چيزى که شخص را مقيد سازد هر چيزى که صدا مى کند هر چيزى که مانع عبور نور شود هر چيزى که مورد توجه ... هر چيزى که مورد لعن واقع شود هر چيزى که هوا را بر هم مى زند هر چيزى که وسيله سوراخ ... هر چيزى به شکل پنجه کلاغ هر چيزى به شکل تغاهر هر چيزى به شکل مکعب هر چيزى به شکل ورقه واژه هاى شامل چيزى ـ (417) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17