@چيزى@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه چيزى چيزى را به جاى ديگرى جا زدن چيزى را تا آخر دنبال کردن چيزى را تعويض کردن چيزى را زور دادن چيزى را سنگين بزمين زدن چيزى را غير قانونى دانستن چيزى را معين کردن چيزى را نقل و انتقال دادن چيزى را وقف کردن چيزى شبيه ساقه چيزى يا کسى که صداى تپ تپ کند گاز چيزى را گرفتن گلوى کسى يا چيزى را گرفتن کاملاً نزديک و مجاور چيزى کسى که چيزى به کسى مى ... کسى که چيزى به او اختصاص ... کسى که چيزى به او عرضه شده کسى که چيزى را باريکه ... ... يا بلا مقدمه چيزى را مى سازد ... يا بلامقدمه چيزى را مى ... ... ميل خويش چيزى را بديگرى ... کسى يا چيزى که بدمد يا بوزد کسى يا چيزى که به آسانى ... کسى يا چيزى که به وسيله ... کسى يا چيزى که توقف مى کند واژه هاى شامل چيزى ـ (417) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17