@چيزى@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه چيزى احساس قبلى نسبت به چيزى ... تلفظ يک کلمه بامتن چيزى اختيار تعيين چيزى در محل ارزش چيزى را معين کردن از کنار چيزى رد شدن از آمدن يا وقوع چيزى خبر دادن از ب هاى چيزى کاستن از بدى چيزى کاستن ... فريب و خدعه چيزى را به دست ... از زير چيزى را بلند کردن از سرعت چيزى کاستن از شدت چيزى کاستن از شر چيزى راحت شدن اسب يا چيزى شبيه به آن ... اسباب تنظيم و ميزان کردن چيزى اسباب مخصوص در آوردن چيزى ... با آن به چيزى پى برند اعمال نيرو بر روى چيزى اميد انجام چيزى ... نگارش اثر چيزى براى کشف ... انکار فضيلت چيزى را کردن انت هاى شل هر چيزى ... تصوير بعدى چيزى در شبکيه اول هر چيزى با کهنه آب چيزى را کشيدن واژه هاى شامل چيزى ـ (417) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17