@چيزى@6
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه چيزى ... کهنه يا چيزى سائيدن يا ... ... و کيفيت چيزى را تعيين ... با تهديد از کسى چيزى طلبيدن با دست پى چيزى گشتن با دقت روى چيزى کار کردن ... آلت ديگرى چيزى را آزمودن ... کردن يا حالى کردن چيزى با سر و صدا چيزى را شستن با صدا چيزى خوردن با عدم توافق چيزى گفتن ... و رادار چيزى را تعقيب ... ... فعاليت فکرى چيزى به وجود ... با قسم از گير چيزى خلاص شدن بالاى هر چيزى بانى چيزى شدن ... گردى که به چيزى آويخته يا پيش ... بدون تقاضا چيزى را مطرح کردن بدى هر چيزى بسته به درجه ... بر سر چيزى پريدن برپشت چيزى قرار گرفتن براى چيزى بى تاب شدن براى چيزى لابه و استغاثه کردن برب هاى چيزى افزودن برخورد کردن به پهلوى چيزى بطن هر چيزى واژه هاى شامل چيزى ـ (417) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17