@چيزى@7
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه چيزى بلند کردن چيزى بنياد يا اساس چيزى به انتظار چيزى بودن به دور چيزى پيچيدن به دور چيزى چرخيدن به دور چيزى گشتن به دور چيزى به طور مارپيچ ... به زور به چيزى خاتمه دادن به طور واهى چيزى را ساختن ... سکوب متحرک چيزى را حمل ... ... نور به چيزى حساسيت دادن بى چيزى بيوگرافى چيزى را نوشتن تاب چيزى را آوردن تابعه اوليه چيزى را گرفتن تاريخ چيزى را موخر گذاردن تازگى و طراوت چيزى را از بين ... تاه چيزى را گشودن تحصيل چيزى ... هاى فوقانى چيزى گذارند تخته يا صفحه ى پشت هر چيزى تشکيلات چيزى را بر هم زدن تصور شخصيت انسانى براى چيزى تصور يا انديشه چيزى را کردن تصوير بعدى چيزى واژه هاى شامل چيزى ـ (417) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17