@چکش@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه چکش چکش چاپ چکش چوبى چکش چوبى حراج کنندگان ... چکش کوچک چکش آهنگرى چکش اهرمى لنگرى چکش حراجى چکش خور چکش خورده چکش خورى چکش دق چکش دوشاخ چکش زدن چکش سنگين چکش ميخ کش چکش و امثال آن چکش يخ شکن ... خيلى سخت و چکش خور است با چکش تراش دادن و ... با چکش زدن با چکش زدن يا کوبيدن با چکش محکم و صاف کردن با خاصيت چکش خوارى جاى چکش داس و چکش واژه هاى شامل چکش ـ (27) : 1 , 2