@کار@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کار ... يا پايه به کار مى رود ... مانند جارو به کار مى برند چيزى که براى پله به کار مى رود ... معطر کردن به کار مى رود چيزى که به جاى فتيله به کار رود گردش کار گريزان و فرارى از کار گريس کار گزارش پيشرفت کار ... جاى وثيقه به کار مى رود ... جاى کهربا به کار مى رود کار پر اهميت کار پر زحمت کار پردازى کار پست کار پيچيده کار چاپ کار چاق کن کار چاق کن سياسى ناحيه بخصوصى کار چاق کنى کار گذار کار گذارى کار گذاشتن کار گذاشته شده کار کردن واژه هاى شامل کار ـ (620) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25