@کار@24
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کار ... يا ديدبان کار آزموده داده ... ... تطبيق ارقام به کار مى رود نظارت کننده بر کار برده ها ... روى آن کار خاصى انجام ... نقره کار نقشه کار ... استخوان شکسته به کار مى رود نوبت کار ... قطر اجسام به کار مى رود ... گرداندن دسته اى کار مى کند نيکو کار نيروى کار نيروى به کار رفته نيمکت کار نيمه خود کار هر کار هر کار ناجور و غير متجانس ... پرتاب اجسام به کار مى رود ... افزايش آن به کار مى رود هم کار همان کار همه کار چيزى هنرمند يا کار هنرى مبتذل هنرمندى که سياه قلم کار مى کند هيچ کار واژه هاى شامل کار ـ (620) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25