@کار@7
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کار کسى که به طور قاچاقى کار مى کند ... که در کار ديگران مداخله ... ... لغات را غلط به کار مى برد کسى که مقياس به کار مى برد ... آب يا در آب کار مى کند ... را اشتباه به کار مى برد ... شعبده بازى به کار مى برند کلنگ دو سر به کار بردن ... تهيه برنامه کار يک مجلس ... کنترل کار کنده کار کهنه کار ... سه پايه کار گذارده شده ... کيف مخصوص وسايل کار ... عکس و فيلم به کار مى رود آدم پرهيز کار آدم کار کشته که چهار ... آدم کهنه پرست يا محافظه کار آدم کهنه کار آدم تازه کار آدم محافظه کار و بى خاصيت آدم مصنوعى و خود کار آدميکه با دوربين کار مى کند آغاز کار ... آئينه سازى به کار مى رود واژه هاى شامل کار ـ (620) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25