@کار@9
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کار از کار در آمده از کار درآمدن از کار درآورده از کار دست کشيدن از کار طفره رفتن از تو کار کرده از روى قواعد هندسى کار کردن از زير کار در رو از زير کار شانه خالى کردن اسباب کار ... در دريا به کار مى رود ... در دريا به کار مى رود ... زمان دقيق به کار مى رود ... تجزيه گازها به کار مى رود استاد در کار خود اشتباه کار اصول و عقايد حزب محافظه کار اضافه کار اعاشه از راه کار شخصى ... ورود سايرين به محل کار اعتقاد به تعطيل کار و عبادت در ... اغواء به کار بد افراط کار افسر تازه کار اقدام به کار مخاطره آميز واژه هاى شامل کار ـ (620) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25