@کارت@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کارت کارت منگنه کن کارت منگنه شده کارت هالريت کارت هاى برنامه کارت هشتاد ستونى کارت ويزيت کارت يا ورقه خريد نسيه از نوار به کارت بار کننده کارت بازبين کارت به وسيله کارت پستال مکاتبه کردن تصوير کارت ته کارت جاى کارت خورد کارت دسته کارت مقصود دستينه کارت راهنماى کارت رمز کارت رويه کارت ستون کارت سطر کارت طاقچه کارت قالب کارت ميدان کارت واژه هاى شامل کارت ـ (52) : 1 , 2 , 3