@کارهاى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کارهاى ... سرعت جهت کارهاى گرافيکى ... کسانى که کارهاى خطرناک انجام ... کارهاى جلف کارهاى خانه دارى کارهاى سبک خانکى کارهاى سخت کارهاى سياسى کارهاى سيمى کارهاى شيطانى کردن کارهاى صحرايي کارهاى عادى و روزمره کارهاى عام المنفعه کارهاى مشبک کارهاى هنرى و خارج ... ... بى جا و کارهاى بى مورد ... براى اداره کارهاى طويله اجير ... ... که به کارهاى ماشينى و ... ... غلام براى کارهاى بندگى ... نويسندگى يا کارهاى هنرى مبتذل ... به کارهاى اجتماعى تخصيص دادن تنزل کارهاى تجارتى و غيره جنون انجام کارهاى بزرگ خوددارى از شرکت در کارهاى سياسى در کارهاى مالى داخل شدن ... را براى کارهاى جارى خرج ... واژه هاى شامل کارهاى ـ (30) : 1 , 2