@کارى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کارى پرهيز کارى پنهان کارى پيوسته کارى ... انديشى براى کارى پس از ... گچ کارى گچ کارى کردن گچ کارى برجسته گچ کارى روى بنا کارخانه سرب کارى کارخانه قلع کارى کارشکنى و خراب کارى کارى که کسى به آن ... کارى که از روى عادت بکنند کارى که با بيل انجام مى دهند کارى که با سهولت انجام شود کارى که به عنوان وظيفه ... کارى که بى مطالعه ... کارى که سرسرى يا از ... کارى را با عجله و ... کارى را ناگهان ترک کردن کاشى کارى سبک اسلامى کتک کارى در گوشه اى کثافت کارى ... است و به مذهب کارى ندارد ... که طرح يا کارى را به عهده ... واژه هاى شامل کارى ـ (175) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7