@کارى@2

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کارى کنده کارى کردن کنده کارى کردن در آب طلا کارى آستر کارى آهسته و دزدکى کارى کردن ... پيمان براى انجام کارى اره ظريف کارى اره منبت کارى اره منبت کارى اره مويى از زير کارى در رفتن اشتباه کارى اشتباه کارى کردن اشياء منبت کارى يا حکاکى ... افراط کارى اقدام به کارى کردن اقدام به کارى از روى تفنن ... اقلم کنده کارى انگشت کارى انجام کارى بيش از حد وظيفه ... قانون ديگران کارى ندارد با آهک کارى سفيد کردن ... و ارعاب کارى انجام دادن با دست کارى را انجام دادن ... با دقت زياد به کارى دست زدن با زحمت کارى را انجام دادن واژه هاى شامل کارى ـ (175) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}