@کارى@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کارى دغل کارى کردن ديم کارى رنگ کارى با رنگى که ... رنگ کارى روى گچ خشک روز شروع به کارى روغن کارى کردن ريزه کارى ريزه کارى پر زرق و برق زنگار يا پا پيچ سوار کارى زينت کارى کردن سرب کارى سفت کارى سفيد کارى کردن سمنت کارى سنگ کارى سوار کارى کردن سوهان کارى سياست محافظه کارى شبکه کارى شرح وظايف کارى شروع به کارى شلوغ کارى کردن شيرين کارى شيرين کارى کردن ... که با رنگ کارى فوق به دست ... واژه هاى شامل کارى ـ (175) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7