@کارى@6
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کارى عازم کارى شدن علم ميوه کارى فحش کارى فصل کم کارى فلز کارى فولاد کارى قلع کارى ماشين چکش کارى آهن گداخته ماشين خود کارى که با انداختن ... ماشين سنباده زنى و صيقل کارى ... تعمير و روغن کارى کردن مبادرت به کارى کردن مته کارى مجددا درخت کارى کردن محافظه کارى محل روغن کارى محوطه درخت کارى جنگل مداخله بى جا در کارى کردن مرحله تازه کارى مرمر کارى معدن کارى مقاطعه کارى مقاطعه کارى کردن مقاطعه کارى فرعى مقدار کارى که يک کارگر ... واژه هاى شامل کارى ـ (175) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7