@کارگر@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کارگر کارگر پارچه سفيدکنى کارگر پالايشگاه کارگر چرم ساز کارگر کلنگ دار کارگر کمکى کارگر اسکله يا بندر گاه کارگر اعتصاب شکن کارگر بارانداز کارگر بيل زن کارگر حفار کارگر حفار و استخراج ... کارگر درون معدن کارگر دهاتى کارگر راه آهن کارگر روز مزد کارگر روى ماشين غلتک ... کارگر زحمتکش کارگر زن کارگر زير دريايى کارگر سازنده کارگر سنگ شکن کارگر سنگ لوح کارگر سيار کارگر شانه زنى کارگر طرفشو واژه هاى شامل کارگر ـ (69) : 1 , 2 , 3