@کارگر@2

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کارگر کارگر عرشه کشتى کارگر عضو دسته معينى ... کارگر غير ماهر کارگر فصلى کارگر لباسشوى مرد کارگر ماهر کارگر مزدور کارگر مزرعه کارگر معدن سنگ کارگر ناوه کش کارگر نخ تاب کارگر و رنجبر کارگر يا ماشين نخ ريسى کارگر يا ماشينى که پوست مى کند ... حضور و غياب کارگر روى آن قيد ... آنچه کارگر از خود بر ... از طبقه کارگر به طور موثر يا کارگر تعداد کارگر تقليل دهنده زحمت کارگر جزو طبقه رنجبر و کارگر درآوردن جماعت کارگر حزب کارگر دختر کارگر فرانسوى روز کارگر واژه هاى شامل کارگر ـ (69) : 1 , 2 , 3
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}