@کارگر@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کارگر کارگر عرشه کشتى کارگر عضو دسته معينى ... کارگر غير ماهر کارگر فصلى کارگر لباسشوى مرد کارگر ماهر کارگر مزدور کارگر مزرعه کارگر معدن سنگ کارگر ناوه کش کارگر نخ تاب کارگر و رنجبر کارگر يا ماشين نخ ريسى کارگر يا ماشينى که پوست مى کند ... حضور و غياب کارگر روى آن قيد ... آنچه کارگر از خود بر ... از طبقه کارگر به طور موثر يا کارگر تعداد کارگر تقليل دهنده زحمت کارگر جزو طبقه رنجبر و کارگر درآوردن جماعت کارگر حزب کارگر دختر کارگر فرانسوى روز کارگر واژه هاى شامل کارگر ـ (69) : 1 , 2 , 3