@کاغذ@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کاغذ کاغذ مخصوص آزمايش کاغذ مرکب خشک کن نرم ... کاغذ مسوده کاغذ مقوايى کاغذ مومى کاغذ ميليمترى کاغذ نازک کاغذ نازک زرورق کاغذ نويسى کردن کاغذ يا پارچه چرم نما کاغذ يا صفحه طيف نما کاغذ يادداشت کسى که کاغذ ديوارى مى چسباند کيف کاغذ آگهى روى کاغذ کوچک ... اعلاناتى که روى کاغذ کوچک چاپ شده ... با کاغذ پوشاندن با کاغذ ديوارى تزيين کردن بادبادک کاغذ هوايى بسته بندى کاغذ بى خرده کاغذ تکه کاغذ تاريخ و نشانى نويسنده کاغذ ... براى نگاه داشتن کاغذ دارد جاى کاغذ يا اسکناس پول واژه هاى شامل کاغذ ـ (106) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5