@کام@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کام کام اسب کام و زبانه کام و زبانه دم فاخته اى ... موجود بين کام و زبانه ... استخوان کام با کام محکم کردن حروف را از کام تلفظ کردن داراى کام و زبانه دم کبوترى شاد کام لبه کام و زبانه مفصل کام و زبانه اى وابسته به کام