@کامل@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کامل دگرديسى کامل حشرات داراى اوتاد کامل داراى دهان کامل داراى دو يا چند نوع گل کامل داراى نفوذ کامل در سرتاسر جهان دهم ريختگى کامل دوران کامل دولت يا کشور کامل و ايده آلى رشد کامل کرده زره کامل زن کامل و محترمه از طبقات پايين سلاح کامل سلطه کامل ... مختصرى غذا و جويدن کامل آن غير کامل قدرت کامل قرص کامل ماه قطع کامل برق قطعه کامل مجهز بوسائل کامل مدار چيزى را کامل نمودن ... طبعى و کامل براى مطالعه ... مهارت کامل پيدا کردن در موفقيت کامل نت کامل واژه هاى شامل کامل ـ (55) : 1 , 2 , 3