@کامپيوتر@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کامپيوتر ... از روى کامپيوتر خود بر ... کامپيوتر چند گانه کامپيوتر گرا کامپيوتر کنترل کامپيوتر کوچک کامپيوتر الکترونيکى کامپيوتر برده کامپيوتر ترتيبى کامپيوتر جيبى کامپيوتر خود وفق کامپيوتر خودکار کامپيوتر دورگه کامپيوتر رقمى کامپيوتر روميزى کامپيوتر شخصى کامپيوتر قياسى کامپيوتر مجازى کامپيوتر مضاعف کامپيوتر مقصود کامپيوتر منبع کامپيوتر موازى کامپيوتر ميزبان کامپيوتر ناهنگام کامپيوتر نوبتى کامپيوتر هدف واژه هاى شامل کامپيوتر ـ (51) : 1 , 2 , 3