@کامپيوترى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کامپيوترى چند کامپيوترى کامپيوترى کردن کامپيوترى شدن کامپيوترى شده کلمه کامپيوترى برنامه کامپيوترى رمز کامپيوترى زبان کامپيوترى سيستم کامپيوترى شبکه کامپيوترى شرکت کامپيوترى آى بى ام نگاره سازى کامپيوترى