@کاو@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کاو کنش کاو کنش کاو پنجره از دو سو کاو با کنش کاو به هم پيوستن برنامه کاو داراى کنش کاو کردن دندان کاو ... با آن کنش کاو درست کنند شبکه کاو ... و از سوى ديگر کاو باشد معدن کاو