@کباب@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کباب چرخ دوار جهت کباب کردن مرغ گوشت کباب کن کباب کردن ... روى آن گوشت کباب مى کنند اسبابى که سيخ کباب را روى آتش ... اشک کباب به سيخ کباب زدن ... سرخ کرده يا کباب کرده که براى ... تاس کباب روى سيخ يا انبر کباب کردن سيخ کباب سيخ آهنى يا چوب مخصوص کباب صداى سوختن کباب روى آتش قابلمه تاس کباب پزى قطعه گوشت کباب کرده هر چيزى شبيه سيخ کباب